Serendipity 1405/1/21 21:18
هیرو به طرز عجیبی من رو یاد هان سوجون میندازه:)وای فکر کنم اخرین چیزی که دلم میخواست این بود که نظرم درمورد هیرو تغییر کنه.نه.لطفا پسر از خودراضی و با اعتماد بنفس که احساس میکنه دنیا حول اون میچرخه بمون:(من سندروم نقش دوم دارم اصلا شوخی بردار نیستT^Tهان سوجون هم جرقه این سندروم نقش دوم رو واسه کیدراماهام زد.میتونه یه پادشاهی تشکیل بده و تمام نقش دوم ها رو به عنوان شهروند دور هم جمع کنه :)انیوی...سندروم نقش دوم یه کیدرامر از سریالی به سریال دیگر و از کارکتری به کارکتر دیگری منتقل میشود و از بین نمیرود.
تلاشش واسه یاد گرفتن کره ای در صورتی که موهی تلاشی برای یادگرفتن ژاپنی نکرد:))))داری بهم عذاب وجدان میدی؟چون من هنوز معتقدم موهی باید با هیون جین باشه.هیرو وقتی دلش میخواست هم شروع میکرد ژاپنی صحبت کردنㅋㅋㅋکاش منم یه خارجی داشتم زبونم رو نمیفهمید و هر چی میخواستم رو میگفتم-ـ-فکر کنم خوب میشد
با دورامی یاد اون اهنگ گریسی میوفتم که its a normal things to fall in love with movie stars...استفاده ابزاری از کلمه «چاگی»هم خیلی بامزستㅋㅋㅋهر بار دورامی میگه چاگی یه ترس لرزی هیون جین رو میگیره.-منی که از این کلمه در حالت عادی خیلی استفاده میکنم
نمیدونم طبیعیه یا نه ولی از اینکه دو تا قسمت دیگه تموم میشه از الان افسرده ام:«
Serendipity 1405/1/21 01:45
هر چقدر میخوام اجازه بدم سریال تموم بشه بعد بیام راجبش بنویسم نمیتونم:)حتی میگم شب بقیشو میبینمㅠㅠباز بین روز دقیقا وسط درس به خودم میام میبینم دوتا قسمت دیگه دیدم.وای حتی دوست ندارم تموم بشه:)این چی بود چطور پیداش شد.
اول اینکه جو هیون جین خیلی شخصیت جالبی داره.قبلا واسه جودی زوتوپیا نوشته بودم که چون شخصیت «معتاد به کاری» داره حتما زندگی باهاش خیلی سخته اما از اونجایی که با هر بار سریال دیدن معیار های من عوض میشه(کمک.)و اره.ادم اصلا اینا رو میبینه دلش میخواد مرتب باشه،دقیقه نودی نباشه برنامه داشته باشه.تا کی؟تا سریال بعدی احتمالا.. این پسر داخل ابراز احساساتش لنگ میزنه.از دست دادن جین سو(مطمئنم اسمش این نبود اما خب)تا حدودی(🤏🏻)تقصیر خودش بوده.. حالا داره سعی میکنه مو هی رو از دست نده:")فکر کنم اهنگwe don't talk anymore اگه یه ادم بود میتونست جو هیون جین باشه.چون باوجود پافشاری روی اینکه موهی رو دوست نداره اینجوری بود که :اصلا برام اهمیت نداره که دستشو گرفتی و ناراحت شدی که چرا یخ کرده!تازشم نمیخوام بدونم چی بهم میگین.از نظر من اگه باید خیلی توجه کنیکه تشخیص بدی اون چال گونه داره یا نه اصلا چاله گونه حساب نمیشه!!!
بعدش هم به خودش فشار اورد و سعی میکرد چال گونه راستش رو تو چشمای مو هی کنه XDوای این پسر خیلی بامزست.
از طرفی موهی هم خیلی میخواد همه چیزِ هیون جین باشه ㅋㅋㅋㅋㅋمثلا اگه هیون حین بگه : از اون متنفرم..موهی : هااا چرا اون؟چرا از من متنفر نیستی؟؟
البته همه چیز تا قبل از فرودگاه بود:(وقتی داخل کتاب فروشی موهی فرار کرد همه چی بهم ریخت..دیگه تا اینجا علنا معلوم شده که موهی از اون ادماست که فرار رو به روبه رو شدن ترجیح میده..خب قصد دو رامی اونقدرا هم بد نیست،دورامی یجورایی تلاش برای بقاست.کسی که با تمام توان میخواد چا مو هی رو از اسیب نجات بده.اینکه چا موهی اون رو ترسناک میبینه فقط بخاطر اینه که اون رو با احساساتش مواجه میکنه نه بخاطر اینکه دو رامی یه زامبیه و ترسناکه.جدی این ساید موهی خیلی خفنه.فکر میکردم دورامی صرفا یه نسخه از موهیعه که باعث توهمش میشه اما نگو موهی دو قطبیههه*-*یه قطب صافت و مهربون و اون یکی قاتل زنجیره ای.طرفدار های موهی بیشتر ساید دو رامی رو دوست دارن و واسه همین تسلیم رامی میشه..فکر کنم منم دورامی رو دوس-
این وسط وجود هیرو واقعا اضافیه:)میدونم که موهی اونقدری عجیب غریب و غیرقابل پیش بینی عه که بخواد هیرو رو انتخاب کنه:(بخواد اخرش ناستنکا بازی در بیاره-
قبل از اینکه موهی برگرده فرودگاه،هیون جین اون طرف خیابون طرف و اون اتوبوس رد شد..اینجوری بودم که : میدونم پشیمون میشه!میدونم که اون طرف خیابونه و میاد پیش موهیㅠㅠمیدونم که اشتباه قسمت اول رو تکرار نمیکنه:))))و نبود.حقیقتا فکر کنم اندازه خود موهی ناراحت شدم.انقدر که این سریال من رو تحت تاثیر قرار داد
دو رامی به موهی گفت «جوری رفتار کن انگار هیچی نمیدونی،هیچی ندیدی و هیچ معنی نداشت»
ولی در عوض هیون جین گفت «فقط بس کنین و چیزی رو که میخواین بگین بگین...فرار نکن»
اما اخرش با حرفش که گفت «مطمئنین که دو رامی اشتباه میکرده و شما بردین؟»
همه رو با خاک یکسان کرد:"بنظرم بزرگترین حقیقتی که موهی باید باهاش رو به رو بشه اینه که دو رامی کاملا درست نمیگه اما اشتباه هم نمیگه:).راستی جوری که هیون جین احساساتش رو به موهی توصیف کرد رو خیلی دوست داشتم «یه نفر تونست دل من رو بلرزونه.سعی کردم هلش بدم عقب،میترسیدم دنیای شیشه ای که ازش محافظت میکردم بشکنه و خرد بشه اما نور از بین ترک هایی که اون ایجاد کرد وارد شد و تابید تو»وای خدایا:"همچین احساسات خالصانه ای باعث میشه بخوام گریه کنم ㅠㅠ
یه حسی بهم میگه قراره هپی اند باشه.اگه هیرو اجازه بده:"موهی و هیرو حتی زبون هم رو نمی فهمن،یکیشون اهل کره و اون یکی اهل ژاپن.منم که این وسط بعد اینهمه سال کیدراما و انیمع دیدن تنها چیزایی که یاد گرفتم شیبال و اریگاتو و کنچانا و سایوناراعه..خب.
فکر کنم دیگه کافیه..قسمتای اخره و خیلی بابتش ناراحتم:(خیلی قشنگ بود این سریال
Serendipity 1405/1/20 12:16
«گریه کردن بهم فرصت میده تا آروم بشم...بعدش به عمق مشکلات زندگی فکر کنم»
«دیدی گفتم»این چیز خاصی نیست اما جدی شنیدنش خیلی سخته.تو میای با تمام توان یه کاری رو شروع میکنی و یه نفر که حس ششمش ازت قوی تره یه ریز هشداری بهت میده.و وقتی شکست خوردی بجای تموم حرفایی که میتونه بهت بزنه،برمیگرده میگه«دیدی گفتممم».و اون لحظه اینجوریه که (...)
«جزیرهی گروه موسیقی پسرانه؟ امیدوارم که تو فاز باشه» فاز من یه خورده طولانی شده-
در کل این یه انیمیشن معمولی نیست و خیلی جای فکر داره.تو سنِ رایلی این چیز ها عادی عه...درواقع بخش بزرگی از چیزی که هستیم داخل اون سن ساخته میشه:"