Serendipity؛

Serendipity

دورامی p2

هر چقدر میخوام اجازه بدم سریال تموم بشه بعد بیام راجبش بنویسم نمیتونم:)حتی میگم شب بقیشو میبینمㅠㅠباز بین روز دقیقا وسط درس به خودم میام میبینم دوتا قسمت دیگه دیدم.وای حتی دوست ندارم تموم بشه:)این چی بود چطور پیداش شد.
اول اینکه جو هیون جین خیلی شخصیت جالبی داره‌.قبلا واسه جودی زوتوپیا نوشته بودم که چون شخصیت «معتاد به کاری» داره حتما زندگی باهاش خیلی سخته اما از اونجایی که با هر بار سریال دیدن معیار های من عوض میشه(کمک.)و اره‌.ادم اصلا اینا رو میبینه دلش میخواد مرتب باشه،دقیقه نودی نباشه برنامه داشته باشه.تا کی؟تا سریال بعدی احتمالا.. این پسر داخل ابراز احساساتش لنگ میزنه.از دست دادن جین سو(مطمئنم اسمش این نبود اما خب)تا حدودی(🤏🏻)تقصیر خودش بوده.. حالا داره سعی میکنه مو هی رو از دست نده:")فکر کنم اهنگwe don't talk anymore اگه یه ادم بود میتونست جو هیون جین باشه.چون باوجود پافشاری روی اینکه موهی رو دوست نداره اینجوری بود که :اصلا برام اهمیت نداره که دستشو گرفتی و ناراحت شدی که چرا یخ کرده!تازشم نمیخوام بدونم چی بهم میگین.از نظر من اگه باید خیلی توجه کنی‌که تشخیص بدی اون چال گونه داره یا نه اصلا چاله گونه حساب نمیشه!!!
بعدش هم به خودش فشار اورد و سعی میکرد چال گونه راستش رو تو چشمای مو هی کنه XDوای این پسر خیلی بامزست.
از طرفی موهی هم خیلی میخواد همه چیزِ هیون جین باشه ㅋㅋㅋㅋㅋمثلا اگه هیون حین بگه : از اون متنفرم..موهی : هااا چرا اون؟چرا از من متنفر نیستی؟؟
البته همه چیز تا قبل از فرودگاه بود:(وقتی داخل کتاب فروشی موهی فرار کرد همه چی بهم ریخت..دیگه تا اینجا علنا معلوم شده که موهی از اون ادماست که فرار رو به روبه رو شدن ترجیح میده..خب قصد دو رامی اونقدرا هم بد نیست،دورامی یجورایی تلاش برای بقاست.کسی که با تمام توان میخواد چا مو هی رو از اسیب نجات بده.اینکه چا موهی اون رو ترسناک میبینه فقط بخاطر اینه که اون رو با احساساتش مواجه میکنه نه بخاطر اینکه دو رامی یه زامبیه و ترسناکه.جدی این ساید موهی خیلی خفنه.فکر میکردم دورامی صرفا یه نسخه از موهی‌عه که باعث توهمش میشه اما نگو موهی دو قطبیههه*-*یه قطب صافت و مهربون و اون یکی قاتل زنجیره ای.طرفدار های موهی بیشتر ساید دو رامی رو دوست دارن و واسه همین تسلیم رامی میشه..فکر کنم منم دورامی رو دوس-
این وسط وجود هیرو واقعا اضافیه:)میدونم که موهی اونقدری عجیب غریب و غیرقابل پیش بینی عه که بخواد هیرو رو انتخاب کنه:(بخواد اخرش ناستنکا بازی در بیاره-
قبل از اینکه موهی برگرده فرودگاه،هیون جین اون طرف خیابون طرف و اون اتوبوس رد شد..اینجوری بودم که : میدونم پشیمون میشه!میدونم که اون طرف خیابونه و میاد پیش موهیㅠㅠمیدونم که اشتباه قسمت اول رو تکرار نمیکنه:))))و نبود.حقیقتا فکر کنم اندازه خود موهی ناراحت شدم.انقدر که این سریال من رو تحت تاثیر قرار داد 
دو رامی به موهی گفت «جوری رفتار کن انگار هیچی نمیدونی،هیچی ندیدی و هیچ معنی نداشت»
ولی در عوض هیون جین گفت «فقط بس کنین و چیزی رو که میخواین بگین بگین...فرار نکن»
اما اخرش با حرفش که گفت «مطمئنین که دو رامی اشتباه میکرده و شما بردین؟»
همه رو با خاک یکسان کرد:"بنظرم بزرگترین حقیقتی که موهی باید باهاش رو به رو بشه اینه که دو رامی کاملا درست نمیگه اما اشتباه هم نمیگه:).راستی جوری که هیون جین احساساتش رو به موهی توصیف کرد رو خیلی دوست داشتم «یه نفر تونست دل من رو بلرزونه.سعی کردم هلش بدم عقب،میترسیدم دنیای شیشه ای که ازش محافظت میکردم بشکنه و خرد بشه اما نور از بین ترک هایی که اون ایجاد کرد وارد شد و تابید تو»وای خدایا:"همچین احساسات خالصانه ای باعث میشه بخوام گریه کنم ㅠㅠ
یه حسی بهم میگه قراره هپی اند باشه.اگه هیرو اجازه بده:"موهی و هیرو حتی زبون هم رو نمی فهمن،یکیشون اهل کره و اون یکی اهل ژاپن.منم که این وسط بعد اینهمه سال کیدراما و انیمع دیدن تنها چیزایی که یاد گرفتم شیبال و اریگاتو و کنچانا و سایوناراعه..خب.
فکر کنم دیگه کافیه..قسمتای اخره و خیلی بابتش ناراحتم:(خیلی قشنگ بود این سریال 

ایکون